
از استاد اموختم که:خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چکونه مردن را خود خواهم اموخت .یعنی بودن و چگونه بودن را بیشتر از چگونه شیون کردن برای مردگان و غم مردن را بیشتر بپسندم.از استاد نمی خواهم بگویم .تنها می خواهم در روزگاری که اصالت تفکر رنگ باخته نکته ای را بگویم. نه از روزگار حسین و عاشوراییان که گفته های بسیاری در این روزها از آنها می شنویم می گویم از عزاداری های ان هم نمی خواهم بگویم که هیچ نگفتن را بهتر می دانم. تنها از آزادی خواهی حسین می خواهم بگویم که همانا همواره حرف استاد شریعتی نیز بوده است.

آنجا که می گوید ما دو نوع شهید داریم؛ سمبل یكى- حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگر امام حسین علیه السلام است.در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مىشود و در شهادت حمزه اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.....اما شهادت امام حسین علیه السلام که از مقوله دیگرى است؛
او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، او در حالى كه مىتوانسته است در خانهاش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسین علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مىكرد، "نه" گفت، این، "نه" طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است(حسین وارث آدم)
حال یک نکته:
شهادت حسین در گودال قتلگاه و یارانش در صحرا جانگداز است یا تفکر او که می گفت اگر دین نداری لااقل آزاده باشید؟آیا به آزادگی و مفهوم تفکر قیام او فکر می کنیم ؟عزاداری حسین در دهه پیش از شهادت او ....وگریه برای کلمات مداحان و جلسات نذری مهم است یا تفکر به مرام حسین و عاشورائیان!!!اندیشه آزادی خواهی حسین در کجای زندگی ما جاری است؟سر اطاعت به تیغ متظاهران که علی را خانه نشین کرده بودند کار حسین بود؟سکوت و عزلت در کجای مرام حسین بود؟کجا حسین بر ظلم سکوت کرد ؟کجا او خود را دید؟
گریه کنیم بر خودمان که بر خوارجین و متظاهران اقتدا کردیم....کاری که حسین نکرد و ما کردیم...تنها برای جسم حسین گریه می کنیم و فریاد میزنیم قمه می کشیم و علامت برمی داریم خود زنی و سینه سوزی می کنیم اما دمی برای حسین و مرام حسینی فکر نمی کنیم......تنها می کوییم التماس دعا...دعا برای چه برای که؟برای غم نان یا غم جان؟برای افکار پوسیده مان چه می کنیم؟برای جور ظالمان چه می گوییم؟
ع ش :به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.
خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د عمامه پیغمبر بر سر و....... د آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:
«این مرد کیست»؟
«دردش چیست»؟
این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟
چه کرده است؟
چه کشیده است؟
به من بگویید:
نامش چیست؟
هیچ کس پاسخم را نمی گوید!
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است

۳-دیگر چه نیازی است به تو,شریعتی؟(اینجا)۴-مطلب خوب خانم حسینی(اینجا)
عاشورایی دیگر :(۷عکس رو با هم ببینید)



+++++++++++++++++++++++++++++++
++++++++++++++++++++
+++++++++++
